تبليغاتX
دفتر خاطرات یه عاشق

دفتر خاطرات یه عاشق

خاطرات جوجو...

پنجمین ماهگرد آشنایی جوجو و شوشو...

 

               

سلامـــــ 

خوبینــــ ؟؟؟

پیشی خوبی گلم؟؟؟؟شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

الهی قلبون شوشوم بشم...

نفسم امروز امتحان داره...

واسش دعا بکنید...

خدایا شوشو امتحانش خوب بشه....

امروز شوشو بهم اس داد و ماهگرد پنجمین آشناییمون تبریک گفت...

چقدر زود گذشتا...

اینگار همین چند روز پیش آشنا شدیم...

قربون آقای مهربانم بشم...

پنجشنبه اگر خدا بخواد همدیگرو میبینیم... 

به مناسبت پنجمین ماهگرد آشناییمون آمدم آپ کردم...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

یه جشن کوچولو بگیلم و بلم بدرسم...

            

 برید ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390 ساعت 13:40 توسط جوجو... |


آشتی کردن جوجو و شوشو...

سلامــــ

خوبین دوست جونام؟؟؟

شوشو تو خوبی گلم؟؟؟

بچه ها من و شوشو آشتی کردیم...

قول دادیم دیگه همدیگرو ناناحت نکنیم...

الهی قربون آقاییم بشم...

یه مدت شاید نتونم بیام نت...

اگر دیر آپ کردم و دیر بهتون سر زدم ناناحت نشینا... باشه؟؟

آخه امتحان دالم.. به آقاییم قول دادم خوب خوب بخونم...

بعد امتحانام میام و به همتون سر میزنم...

راستی آدرس وبم قرار نبود بدم به پیشی...

میخواستم یه روز سورپرایزش بکنم...

ولی...

حالا پیشی بهم گفته تغییر آدرسش بدم...

بعد امتحانام آدرسش تغییر میدم و آدرس جدیدم به همتون میدم...

پیشی خیلی دوستت دارم نفسم...

ببخشید آپم بد هست...

آخه وقت ندارم...بعد جبران میکنم...

فعلا بابای...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390 ساعت 11:50 توسط جوجو... |


رهاکن

هر چی میکشم از دست این جملست...

دونفرکه همدیگه روخیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جداباشند،باخوندن یک جمله ی معروف ازهم جدا میشوند تا یکدیگر را امتحان کنند و هرکدام درانتظار دیگری همدیگه رو نمی بینند چون هردو به صورت اتفاقی به جمله ی معروف ویلیام شکسپیر برمی خورند : عشقت را رها کن،اگرخودش برگشت ماله توست و اگر برنگشت از قبل هم ماله تونبوده!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390 ساعت 19:12 توسط جوجو... |


اشتباه...

سلام...

وحید ازت میخوام حلالم بکنی...

من لایقت نبودم و نیستم...

میدونم تو این مدت خیلی آزارت دادم...

وحیدم تو رو قرآن گوشیت روشن بکن...

دارم دیوونه میشم...

نمیگم بازم عاشقم باش...چون تو ارزشت بیشتر از من هست...

بزار آبجیت باشم...

وحید نمیدونم چرا اینقدر پست شدم...

نمیدونم چرا بهت این فحش ها و حرفا رو زدم...

هر چی گفتم خودم هستم...

من آشغال عوضی نامرد و .... هستم...

وحید دارم دق میکنم...

به دوستت سعید هم اس دادم بهش نمیرسه...

تو رو قرآن جواب ایمیل هام بده...

شب ساعت ۱۰:۳۰ به بعد تو چت منتظرتم...

بزار باهات حرف بزنم...

وحید نمیدونم چی بگم... چون بار اولم نیست که بهت فحش دادم و حرف ناجور زدم...

وحید اگر خطت روشن نکنی مجبور میشم به جای اینکه درس بخونم و امتحان بدم همش بهت التماس بکنم و اشک بریزم...

تو که اینقدر به فکر من بودی... تو که همش بهم میگفتی درس بخون...

به خدا تو یه فرشته هستی...من قدر تو رو ندونستم...

وحیدم میدونم من مقصرم...

نمیدونم چه خاکی تو سرم بکنم...

به خدا نمیدونم...

من لایقت نبودم...

ببخشم وحیدم...

تو نفسم هستی... بدون تو میمیرم...

دیشب کارم اشتباه بود...

میخواستم یه کم لوس بشم...

اما...

وحید اگر خطت روشن نکنی خودم واست خط میگیرم میفرستم به خونتون...

وحیدم... تو تنها امید من هستی...

به خدا الان میفهمم چه فرشته ای از دست دادم...

مقصر منم وحید...

تا الان هر اشتباهی کردم بخشیدیم... تو رو خدا حداقل بزار آبجیت باشم...

وحید خودت میدونی من از قبل دعوامون میخواستم اون وب هام حذف بکنم....دلیلش که بهت گفته بودم...

الانم بخاطر تو اصلا بهشون دست نمیزنم...میذارم باشنشون...

وحیدم تو که نمیخوای جوجوت زشت بشه؟؟؟ دوباره دارم جوش میزنم..هروقت ناراحت میشم جوش میزنم...

استرس امتحان دارم... ناراحتی تو رو هم دارم...

به خدا دیگه خسته شدم...

چقدر تو خونه بشینم؟؟؟ بدون هیچ تفریحی بدون هیچ گردشی...

داره بهم فشار میاد...

دارم میمیرم...

دوستی ندارم که باهاش درد و دل بکنم...

تنها دلخوشیم تو بودییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی....

برای شکستن من یه اخم کافیه.....نیازی به فریادت نیست

واسه اشک ریختنم سکوت توکافیه.....نیازی به قهرنیست

برای مردنم حرف رفتنت کافیه.....نیاری به انجامش نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390 ساعت 18:14 توسط جوجو... |


دارم ميتركم...

سلام...

ميدونيد الان ميفهمم كه من عاشقش بودم ولي اون فقط به من عادت كرده بود...

راحت ولم كرد...

فكر نميكردم قبول كنه رابطمون تموم بشه.ولي راحتتر از اون چيزي كه انتظار داشتم ازم جدا شد.

فكر كردم برميگرده.ولي برنگشت...

تو همه سعي خودتو نكردي كه به من برسي.تو به من قول دادي يادته؟!!

میخوام از همتون خداحافظی بکنم...

این آخرین باری هست که میام و وبم آپ میکنم...

فقط شاید یه بار دیگه بیام و از کادوهایی که واسه وحید گرفتم عکس بگیرم و بذارم تو وب...

بعدش هم همه ی وبلاگ هام حذف میکنم...

وحید ازم خواست وب هام نگه دارم...

اما من دیگه وب هام لازم ندارم...

چرا اون بدون اجازه ی من وبش حذف کرد... اما من باید به حرفش گوش کنم؟؟؟؟

نمیدونم وحید اصلا میاد به وبم سر بزنه یا نه...

کسی که جدایی واسش راحت هست... مطمئنم به وب هامم سر نمیزنه...

چند روز پیش که از هم جدا شدیم همون روز که واسش کادو گرفته بودم سر یه موضوع بحثمون شد و منم آدرس این وب دادمش...

من قسم خوردم که دیگه بهش نه اس بدم نه ... چون وحید اینجور میخواد...

اینجا مینویسم تا اگر وحید آمد تو وبم بخونتش...

--------------------------------------------------------------------

وحید نمیتونم حرفات باور بکنم...

تو میگی بخاطر اینکه نمیدونی میتونی خوشبختم بکنی یا نه... داری میری!!!!!!!!!!!!!!

دروغه...

من اونشب حدس میزدم میخوای بهانه پیدا بکنی تا جدا بشیم...

واسه همین گفتم تمامش بکنیم ببینم چی میگی....

چند بار امتحانت کردم...

بای دادم... تو هم بای دادی... چقدر جدایی برات راحت هست وحید...

گفتی دیگه اس نده...منم گفتمت دیگه بهم اس نده...

منتظر بودم تا التماسم بکنی برگردم...

منتظر بودم ازم معذرت خواهی بکنی...اما تو...

وحید نمیتونم ببخشمت...

تو جدایی واست راحت هست... عین خیالتم نیست...

چون درمورد من به هیچکس حرفی نزدی...

اما من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من احمق رفتم به مامانم گفتم...

رفتم و بهش حرفایی زدم که راضی بشه ما با هم باشیم...

آبروم پیش مامان رفت...

گفتم اشکال نداره...

بخاطر وحید هر کاری میکنم...

تمام تلاشم کردم واسه بدست آوردنت... اما تو....

وقتی مامان میبینم روم نمیشه نگاش بکنم...

چرا وحید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو که مطمئن نبودی میتونی خوشبختم بکنی یا نه....

چرا بهم میگفتی نفسم... مگه آدم بدون نفسش زنده میمونه؟؟؟؟؟؟

چرا میگفتی همسرم...

چرا میگفتی بدون تو میمیرم...

چرا امیدوارم کردی ....

چرا گذاشتی درموردت به مامان بگم...

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا وحید؟؟؟؟؟

قسم میخورم عشقت دروغ بوده...

همه ی حرفات دروغه وحید...

من دیر شناختمت...

برو به خوشبختیت برس...

خیلی وقت هست من واست مردم...

اونشب بهم گفتی بیا چت...

فکر کردم میخوای باهام حرف بزنی....

فکر کردم میخوای شادم بکنی...

با شوق و ذوق اومدم چت...

تا اومدم تو چت بهم میگی دوست ندارم بهم گیر بدی...

میگی اخلاقم جوری هست که همه ی چیزام به زنم نمیگم... فقط چیزای مهم میگم...

وحید شاید یه چی از نظر تو مهم نباشه اما از نظر من مهم باشه...

من مگه چی بهت گفتم؟؟؟؟؟

اوندفعه وب ساخته بودی....

خودت بهم گفتی وب ساختم...اصلا مگه من خبر داشتم؟؟؟؟؟؟

خودت کنجکاوم کردی....اگر نمیخواستی من بدونم پس چرا اصلا بهم گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط میخواستی زجرم بدی؟؟؟؟؟

بعدم رفتی همه ی مطالب داخل وب پاک کردی و آدرسش دادیم... این کارت درست بود وحید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر خودت تو عاشقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدوم عاشق حاضر هست عشقش برنجونه؟؟؟؟

نه وحید... تو عاشق نبودی... تو فقط بهم نیاز داشتی...

با وجود اینکه با این کارت نابودم کردی بخشیدمت و به روت نیاوردم...

اما تو حرفایی که تو دعوا و عصبانیت بهت زدم همش بهم یادآوری میکنی...

اوندفعه هم که گفتی بهت گیر دادم...حق داشتم...

من با هزار بدبختی مامان راضی کردم بیای شیراز ببینیم...

بعد بهت گفتم...فکر کردم الان ذوق میکنی و همین فرداش میای ببینیم...

اما تو گفتی فعلا نمیتونم...هرچی گفتم چرا نگفتی چرا تا اینکه اعصابم خورد کردی و بعد گفتی...

این حق من بود بدونم چرا نمیای...

گفتی بچه ی داداشت موهات خراب کرده...این میتونستی از اول بگی...

میتونستی کلاه بپوشی و بیای ببینیم...

اما تو نمیخواستی بیای...

بعدم میگی من هوس باز نیستم که واسه دیدنت عجله کنم...

یعنی هر عاشقی که واسه دیدن عشقش لحظه شماری بکنه هوس باز هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه وحید... تو معنی عشق نفهمیدی....

اونروز بهت گفتم وحید بهم بگو چی میخوای بخری...چون میدونستم مامانم سختگیر هست و امکان داره کادوت پس بده...

بد بود نگرانت بودم که جلو من و مامان و پسر داییم نخوره تو ذوقت؟؟؟؟؟

بهت گفتم چی بزرگ و گران نخر...

بد بود نگران بودم و دوست نمیداشتم پولات خرج بشه؟؟؟؟؟

تو مگه میدونی مامانم چی اجازه میده چی نه؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتی کتاب... اما موضوع کتاب هم واسه مامانم خیلی مهم بود....

گفتی عروسک... بازم واسه مامانم مهم بود چه عروسکی هست...

مهم نیست...

برو وحید...

من دیگه مزاحمت نمیشم...

خطمم میدم به دوستم یا آفش میکنم...

که دیگه هیچوقت مزاحمت نشم...

فکر کن سمانه مرده...

هرچند بود و نبودم برات فرقی نداره...

دروغ بود كه ميگفتي تو نباشي ميميرم...

وحید بدون بعد از تو هركاري كردم هر گناهي كه كردم گردن توئه...

يادت باشه منو تنها گذاشتي...

بودن و نبودنم برات فرقي نداره...

يه چيزي رو فراموش نكن:منو تنها گذاشتي...

میدونم که بهم میگی مظلوم بازی در نیار...

مثل همیشه که تا حرفی میزدم میگفتی مظلوم بازی در میاری...

خودت میکنی فرشته و من میکنی شیطون...

تو هر جور راحتی فکر بکن...فکر کن من مظلوم بازی در میارم...

اینا حرفای دلم بود و زدم...

بازم حرف دارم اما نه حوصله ی گفتنش دارم و نه وقتش...

بهم میگی من حوصله ی این کارهارو نداشتم تو هی بهم اس دادی و عاشقم کردی...

این درست هست وحید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من سبک بودم یا کمبود محبت داشتم که بهت التماس بکنم عاشقم بشی؟؟؟؟؟

تو خودت اس دادی که بهت چی یاد بدم... من از کجا میدونستم تو بی جنبه هستی و عاشق میشی؟؟؟؟

بعدم که بهت گفتم میترسم عاشقت بشم... میخواستم برم و دیگه اس ندیم...

اما تو نذاشتی برم...

گفتی بهم علاقه داری...

یادت رفته وحید؟؟؟؟؟؟

اگر من عاشقت کردم عذر میخوام...غلط کردم... گوه خوردم...

خوبه؟؟؟؟؟ یا بازم بگم؟؟؟؟؟

خوشبخت بشی...

بای...

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390 ساعت 13:33 توسط جوجو... |


تو می آیی.....

تو می آیی یقین دارم که می آیی. زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند٬ تو می آیی یقین دارم که می آیی. پشیمان هم... دو دست التماس آمیز٬ می آید بسوی من ولی پر می شود از هیچ .

دستی دست گرمت را نمی گیرد. صدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه٬ بفریادی مرا با نام می خواند و می گویی که اینک من ٬ سرم بشکن دلم را زیر پا له کن ولی بر گرد...

همه فریاد خشمت را٬ بجرم بی وفایی ها ٬دو رنگی ها٬جدایی ها٬ بروی صورتم بشکن٬مرو ای مهربان بی من که من دور از تو تنهایم!

ولی چشمان پر مهری ٬ دگر بر چهره مهتاب مانندت نمی ماند

لبانی گرم با شوری جنون انگیز نامت را نمی خواند.

دگر آن سینه پر مهر سد سکندر نیست

که سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی

دو دست کوچکش ٬ با پنجه های گرم و لغزنده٬

میان زلف های نرم تو بازی نمی گیرد پریشانش نمی سازد٬ هزاران باره هستی را به پای تو نمی بازد. زن کوچک چه خاموش است.

تو می آیی زمانیکه نگاه گرم من دیگر بروی تو نمی افتد٬ هراسان ٬ هر کجا ٬هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید٬ مبادا بر نگاه دیگری افتد.

دو چشم من تورا دیگر نمی خواند٬ بشوقی دلکش و شیرین و تو هر چند بار دیگری در چشمهایت جستجو باشد٬ سراب آرزو باشد و لبهایت٬لبان گرم و تبدارت٬ کتاب روشنی از بهر عمری گفتگو باشد و عطر صد هزاران بوسه شیرین دوباره روی آن لغزد٬ محال است اینکه بتوانی٬ بر آن چشمان خوابیده دوباره  رنگ عشق و آرزو ریزی. نگاهت را به گرمی بر نگاه من بیاویزی بلبهایم کلام عشق بنشانی.

محال است اینکه بتوانی دوباره قلب آرام مرا ٬قلبی که افتادست از کوبش بلرزانی٬ برنجانی٬محالست اینکه بتوانی مرا دیگر بگریانی.

تو می آیی یقین دارم ٬ ولی افسوس آن پیکر که چون نیلوفری افتاده بر خاکست دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد. بدیوار بلند پیکر گرمت نمی پیچد٬ جدا از تکیه گاهش در پناه خاک می ماند و در آغوش سرد گور می پوسد و گیسوی سیاهش حلقه حلقه بر سپیدی های آن زیبا لباس آخرینش نرم می لغزد.جدا از دستهای گرم و زیبا و نجیب تو...

دگر آن دستها هرگز بر آن گیسو نمی لغزد٬پریشانش نمی سازد٬ دلی آنجا نمی بازد.

تو می آیی یقین دارم که می آیی٬ تو با عشق و محبت باز می آیی ولی افسوس... آن گرما بجانم در نمی گیرد٬ به جسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد٬ اگر صد ها هزاران بوسه از پا تا سرم ریزی دگر مستی نمی بخشد.

یقین دارم که می آیی٬ بیا ای آنکه نبض هستیم در دستهایت بود. دل دیوانه ام افتاده لرزان زیر پایت بود. بیا ای آنکه رگهای تنم با خون گرم خود تماما معبری بودند تا نقش ترا همچون گل سرخی به گلدان دل پاکیزه گرمم برویانند.

یقین دارم که می آیی٬ بیا٬ تا آخرین دم هم قدمهای تو بالای سرم باشد٬نگاهت غرق در اشک پشیمانی بروی پیکرم باشد٬

                              دلت را جا گذاری شاید آنجا

                                                           تا که سنگ بسترم باشد!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390 ساعت 12:54 توسط جوجو... |


کادو...

سلامـــ

خوفینـــ؟

امروز رفتم واسه نفسم کادو خریدم...

آخه ۲۴ همین ماه قرار هست بیاد ببینتم...

خدا کنه از کادوهاش خوشش بیاد...

قربون آقاییم بشم...

وای چقدر سخته واسه پسرا کادو خریدن...

دقت کردین چیزای کادویی واسه دخترها زیادتر هست؟؟؟

یه سویشرت دیدم خوشمل بود میخواستم واسه آقاییم بخلم ولی نمیدونستم اندازه پیشیم میشه یا نه...

چند نمونه انگشترم دیدم اما گفتم شاید اندازش نشه... از یه طرفم مامان گفت انگشتر زشت هست بخری...

دیه چند تا چی دیگه هم دیدم ولی گفتم شاید آقاییم دوست نداشته باشه...

کادوهایی که خلیدم الان نمیگم چی هست... بعد به پیشی میگم عکسش بگیره...

میترسم کلاغ ها به پیشیم خبر بدن...ههههه

قربونتون من بلم نماز بخونم...

عاشقتم پیشی جونم...

چند تا عکس خوشمل میذارم ادامه مطلب...

نگین جوجو دزد هستا....

از وب آبجی پرستوی گلم کش رفتم...

امیدوارم آبجی پرستو ناراضی نباشه...

اینم وب آبجی پرستوی گلم...

آبجی پرستو

فعلا بابای...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390 ساعت 17:27 توسط جوجو... |


عکس پیشی...

برم این عکس ها واسه شوشو ایمیل بکنم و بعدشم بچتیم...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390 ساعت 14:27 توسط جوجو... |


شلام...

سلامــــ

خوبینـــ ؟

اوووم وایسین فکر بکنم ببینم چی دارم بنویسم...      

آهان...

یادم اومد...

پیشیم مشکوک هست...شکلکـــ های آینـــ ـ ـاز

احساس میکنم آدرس وبم داره...

کسی که بهش نداده...اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

ها ؟؟؟شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

میکوشمتون اگر به پیشیم بگین...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ههههههههههههه

آخی نازی نازی حالا نترسین...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پیشیم اگر خودش پیدام نکنه باید یه جشنی بگیرم...

آخه قربونش برم خیلی شیطون و باهوش و زرنگ هست...شکلکـــ های آینـــ ـ ـاز

خوب دیه پیشی شیطون خودم هست...

فداش بشم...

دیروز بهم میگه از مارمولکه چه خبر...هههه

واسه همین حس کردم اومده اینجا و پست قبلی خونده...

امروز پیشیم خیلی خوشحالم کرد...

دنبال یه نرم افزار بودم. خودم ازش خیلی داشتم ولی همش error میداد...

به شوشو که گفتم... رفت واسم چند تا گرفت و کارم شد...

الهی قربونش برم...

شوشو میسی همسری...

-----------------------

دیروز آخرش تونستم از زیر زبون پیشی بکشم که وقتی میخوات بیاد ببینتم چی میخوات واسم بخله

گفت عطر و کتاب و کیف پول واسه من...یه کیف پولم واسه مامانم...شکلکْ هآیِ نازنین

الهی فدات بشم شوشو...شکلک هآی نآزنین

من راضی نیستم بیفتی تو خرج...

-----------------

دیشب پیشی بهم میگه به شوهر میگن شوشو... پس منم میتونم به زنم بگم زوزو....هههه

به نظرتون زوزو زشت نیست؟؟؟

من به پیشی گفتم زشته...

-----------------

آخی پیشی چند مین پیش اس داده میگه جوجو در چه حالی...

میگم تو نتم...شکلکْ هآیِ نازنین

میگه تو نت چه خبره (علامت گریه)...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

آخی نازی نازی...شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

حتما میترسه پیشی ها جوجوش بخورن...ههههشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

قربون آقام بشم که اینقدر نگران جوجوش هست...

 حالا چند تا عکس خوشمل واسه شوشوم و دوستام میذارم...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

عاااااااااااااااااشقتم تا بی نهایت بهترین آرزوی قلب من.

عکس ها تو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390 ساعت 12:22 توسط جوجو... |


سوال...

سلامــــ شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خوبینــــ ؟؟؟

دلم واسه خودم میسوزه ...

آخه وبم بازدیدکننده نداره...

هنوز تبلیغش نکردم...

فقط یه نفر از وب های به روز شده آمده تو وبم...

و آبجی پرستوی گلم...

فقط همین دو نفر میان...

اشتال نداله...

من میام اینجا آپ میکنم واسه شوشوم...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

میخوام خاطراتمون زنده نگه دارم... 

شایدم خدا کرد یه روز وبم بازدیدکننده پیدا کرد...

و به سوالم جواب دادن...

بچه ها من و آقام به هم میگیم جوجو و پیشی...

خیلی ها میگن جوجو و پیشی...

به نظرتون واسه چی؟؟؟؟

آخ آخ قربون آقاییم بشم....

شوشو الان سر کلاس هست...

وقتی سر کلاس هست بهش اجازه نمیدم بهم اس بده...

آخه میخوام آقاییم حواسش به درسش باشه...  

شوشوم خیلی باهوش و زرنگ هست...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

مثل خانمیش...(اعتماد به نفس کاذب)

ااااـ آقاییم الان اس داد... 

برم ببینم چی گفته...

خوشحال هست میگه اونجا داره باران میاد...

خداروشکر نفسم ترم آخرش هست...

ولی چه فایده...

بعدش میره سربازی...

نمیتونیم بهم اس بدیم..

هــــــــــــــــی هــــــی...

کاش شوشو معاف بشه...

الان داداشم که سرباز هست...۴۵ روز اونجاست...۱۵ روز مرخصی...

ولی اجازه نمیدن گوشی ببرن...

اگر قرار باشه پیشیمم اینجور باشه...من میمیرم دیه...

ای خدا...

من آقاییم خیلی دوسش دارم...

خودت بهش کمک بکن...

نفسم خیلی سرش شلوغ هست...  

هم درس میخونه... هم کار میکنه...

دیروز دوباره شوشو واسم شارژ گرفت...

وقتی شوشو واسم شارژ میگیره از خودم بدم میات...

درسته من فقط به شوشو اس و زنگ میزنم...ولی دوست ندارم پولاش خرج بکنه... 

شوشو میگه زن و شوهر همه چیشون مال هم هست...  

ما هم همه چیزمون مال هم هست...

الهی قربونش برم...Smiley

ولی میترسم مال هم نشیم و شوشو شارژاش ریخته باشه دور...

پیشی جونم خیلی دوستت دارم نفسم...

دیشب داشتم با شوشو چت میکردم...

بعد مجبور شدم زود آف کردم...

شوشو نگرانم شده بود...

فکر کرده بود اتفاقی واسم افتاده...

الهی بمیرم که آقاییم نگران کردم... 

شوشو چیزی نشده بود نفسم...

فقط همه لالا بودن و داداش بزرگم بیدار بود...

منم ترسیدم بیاد و گوشی دستم ببینه...

آخه درست نیست...چون همه جا تاریک بود...بعد شاید فکر بد میکرد... 

از یه طرفم....

ا ا ا ا ا... این قسمت مخصوص شوشو هستا... شما نخونین...باشه؟

همه چشماشون ببندن....

فقط شوشو بخونه...

.

.

.

.

.

.

از یه طرفم...

دسشوییم گرفته بود...

منم حالو حوصله نداشتم برم... 

از یه طرفم ترسیدم باز مارمولک بیاد رو پام...

البته خیلی وقت هست مارمولکه گورش گم کرده...

واسه همین زود خوابیدم که شدیدتر نشه...

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا چشماتون باز بکنید....

ولی بالا نرینا...

آفلین...

راستی راستی...

یه سوال دیه هم داشتم...

به نظرتون وقتی آقاییم میاد ببینتم...آرایش بکنم؟؟؟

آخه من زیاد از آرایش کردن خوشم نمیاد...

نه که فکر بکنید...امل هستما...

نوچ...

چون خوشملم و سفیدم دیه آرایش لازم نیست...هههه

راستش حوصلم نمیشه آرایش بکنم...

از لوازم آرایش خیلی خیلی کم استفاده میکنم...

خوب دیه من برم... 

تا آقاییم نگفته جوجو درس میخونی؟ برم....

آخه هر روز بهش میگم از فردا میخونم...ههههه

آقاییمم دعوام میتونه... 

بلم دیه درس بخونم...

همتون دوست دالم...

ولی آقایییم خیلی بیشتر دوست دالم...

چیه؟؟؟

حسود شدین؟؟؟

اااااووووووووووووممممممم

آقای خودمه... 

مال خود خودم...  

به شما شه... 

شما هم آقاییتون یا خانمیتون خیلی دوستتون داله...

گلیه نداله که...Smiley

خوب دیه من برم...

مواظب خودتون و نی نی تون و آقاییتون و خانمیتون باشین... 

با با ی

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390 ساعت 10:5 توسط جوجو... |


جوجو نگران...

سلام...

جاتون خالی اینجا داره باران میاد...

اووووووم....

به پیشی اس دادم نرسید بهش...

خطش آف بود...

مردم از نگرانی...

آخه نفسم تو راه بود داشت میرفت دانشگاه...

بهم اس نداد که بگه رسیده دانشگاه...

بعدم دیدم خطش آف هست...

به همه ی خط هاش زنگ زدم...

اونا هم آف بود...

خیلی نگران شوشوم شدم...

فکر کردم خدای نکرده خدای نکرده تو جاده اتفاقی واسه شوشو افتاده... 

خداروشکر نفسم الان اس داد... 

گفت دیر رسیده دانشگاه و با عجله رفته سر کلاس و چون آخر کلاس نشسته آنتن نداشته...

خدایا شکر که اتفاقی واسه همسریم نیفتاده بود...

اومدم اینجا نوشتم تا روزی که وب میدم به پیشی یادش به امروز بیفته و بدونه خانمیش چقدر دوستش داره...

قربون پیشیم بشم...

بهم میگه نوکت بیار جلو.... 

منم بهش میگم سیبیلات بزن کنار و لبت بیار جلو....

بعد بوسم میتونه....

منم بوسش میتونم...

ههههههه

الهی فداش بشم...

پیشی میگه تا قبل از عید نامزدیم...

یعنی میشه؟؟؟؟؟؟

خدایا خودت بهمون کمک بکن...

الهی آمین....

+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390 ساعت 17:3 توسط جوجو... |


یه روز خاص...

سلامـــــ  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خوبینــــــ ؟؟؟

عشقمم خوبه میسی ... سلام میرسونه...  

دیروز واسه من و پیشی یه روز خاص بود...   

به قول نفسم...

اِ فضولی نکنین شماها... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

آخی نازی نازی حالا گلیه نتونید...

باشه میگم...  

من و عشقم تونستیم واسه اولین بار تلفنی با هم صحبت بکنیم...

وای جفتمون شکه شده بودیم...ههههه

عشقم باورش نمیشد جوجوش داره باهاش حرف میزنه...

گفت جوجو خودتی...

الهی قلبونش برم من... 

ولی حیف که یکم صدام گرفته بود...

وااای صدای نفسم که شنیدم از بس ذوق کرده بودم نمیدونستم بهش چی بگم...

یه کم دست پاچه شدم...

و خجالت میکشیدم...

الهی فداش بشم...

صداش خیلی ناز هست...

عشقم چشم نزنینا.... 

میکوشمتون...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے  

پیشی عاشقتم همسر مهربانم...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے  

دیروز کسی خونه نبود ...

دیه مامانم رفته بود حمام و منم زود به نفسم گفتم بزنگه...

بعدشم خودم بهش زنگیدم...

یه کم جیک جیک و میو میو کردیم و بعدش قطع کردیم...ههههشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 نمیدونم پیشی میخوات بیاد شیراز میخوات واسم چیزی بخره یا نه..

آخه گفت میخوام واست هدیه بخرم...

منم میترسم مامانم قبول نکنه...

به پیشی هر چی میگم برام چیزی نخر گوش نمیکنه که...Shukhi.Com

الهی قربونش برم...

دوست ندارم بیفته تو خرج...

ولی پیشی آخرش کار خودش میکنه...

خدایا یعنی مامان اجازه میده منم واسه عشقم چیزی بخرم؟؟؟

آخه مامانم نمیدونه من و پیشی چقدر بهم نزدیک هستیم و عاشق هم هستیم...

بهم میگه زشت هست واسش چیزی بخری...

نمیدونم...

ولی جوجو کار خودش میکنه...

منم واسه نفسم چی میخلم...

یعنی چی بخرم که مامان اجازه بده؟؟؟

فعلا قرار شده یه چیز کوچیک واسه یادگاری واسه هم بخریم... 

عوضش واسه تولد پیشی جبران میکنم...

هوووووووووووورراااااااااااااااااااااااااا  

عاشقتم همسری...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے      

بچه ها دعا بکنید مشکلاتمون حل بشه و خانواده هامون اجازه بدن ما با هم ازدواج بکنیم..

فعلا که فقط مامان من از جریان خبر داره...

آخ آخ چشمام درد گرفته و میسوزه...

کرم رفته تو چشمام...

دوست دالم پیشی بشونم تو الاکولنگ و این بلا سرش بیارم...هههه

شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

  

خوب دیه من برم...  

+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390 ساعت 12:27 توسط جوجو... |


سیلام...

سلام به دوستای عزیزممممبغل

خوبین؟

سلام عشق من تو خوفی؟

ماه محرم را به همه ی شما دوستان عزیز تسلیت میگم...

بچه ها بابای یکی از دوستای نتیمون امروز عمل کرده...

دوستمون ظهری بهمون خبر داد...

هنوز اس نداده...

نمیدونم باباش از اطاق عمل آمده بیرون یا هنوز نه...

برای باباش دعا کنید که عملش خوب باشه و خوب خوب بشه...

خدایا خودت بهش کمک بکن.... الهی آمین...

تو رو خدا شما هم واسش دعا کنید...

ممنون...

----------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رفتم کاپشن خلیدم....زبان

عکسش میذارم ببینید خوشمل هست.... ★ کلیکــــــ ★

پیشی خیلی دوستت دارم نفسمـــــــ ماچ

----------------------------------------------------------------------------------------------- 

حسين، زيباترين نامي است که در شناسنامه بشر نوشته اند.


http://multi-download.com/photos/moharam88.jpg


خدا رو شکر محرمت رو دیدم دوباره آقاجون...


----------------------------------------------------------------------------------------------- 

دانلودنوحه ویژه محرم...★ کلیکــــــ ★

 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390 ساعت 18:23 توسط جوجو... |


آرایشگاه...

سلامــــ

خوفینـــ؟؟؟ شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

واییی دیروز رفتم آرایشگاه...

خیلی دردم اومد...

واقعا یه نوع شکنجه هست...

اما به قول پیشی دردش میارزید...

گفتم شاید نفسم بخوات بیات (پیشی معذرت... اشتباه نوشتم...بخواد بیاد) ببینتم...

بعد محرم هست نمیشه برم آرایشگاه... دیه رفتم خودم واسه آقام خوشمل کردم...

فقط صورتم بخاطر بند که انداختم قرمز و دونه دونه شده...

دعا کنید زودتر خوب بشم...

وگرنه پیشی فکر میکنه جوجوش زشت هست...

قربون آقای مهربونم بشم...

دیروز دوباره نزدیک بود جوجو و آقا پیشی باهم دعواشون بشه...

دیروز و پریروز بدجور دلم گرفته بود و حتی گریمم گرفت...

یواش یواش اشکم سرازیر شد...

نمیدونم چرا بعضی وقتها بدجور دپرس میشم...

دیه آقام ناناحت کردم...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے 

بعدش بهش گفتم دلیل ناناحتیم چی هست و ازش عذرخواهی کردم...

عجقمم بوسم کرد و آرومم کرد...

قربون آقام بشم که اینقدر مهربون هست...

عاشقتم وحید...

مامان و بابا و آبجی عشقم رفته بودن مشهد... حالا امروز میان...

قلبونش برم عشقم دیشب وایساده به ظرف شستن و ...

کاش پیشش بودم و کمکش میکردم...

آبجی جونم ... مامانی و بابایی...زیارتتون قبول باشه

 برین ادامه مطلب...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1390 ساعت 9:54 توسط جوجو... |


دوستت دارم....

سلامـــــشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

جوجو آمد....شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خوفینــــ؟؟؟؟

جاتون خالی اینجا داره باران میاد.... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

پیشی خیلی خیلیییییییییییی جات خالی هست...

همش تورو کنار خودم احساس میکنم...

قربونت برم نفسم...

بدون تو میمیرم پیشی...

میخوامت واسه همیشه میخوامت...

تو مال خود خودمیــــــشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پیشی بهم گفته احتمالا تا قبل تاسوعا عاشورا میاد میبینتم...

واااااای روزی که پیشی میاد مامانم پیشم هست...

روم نمیشه جلو مامان قربون صدقه عشقم برم...

چیکار بکنم....

------------------------------------------------------------------------------------

یه نکته::

پیشی بهم گفته معمولا تو نوشته هام به جای میاد... مینویسم میات... ههههههه

الهی قلبونش برم...از اونروز تا حالا حواسم هست اشتباه ننویسم...

مرسیییی آقایی که بهم گفتی اشتباه مینویسم...

دوستت دارم همسر مهربانم....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390 ساعت 10:48 توسط جوجو... |


خواب...

سلامـــــ

خوبینـــــ ؟؟؟؟

پیشی جونم تو خوبی نفسم؟؟؟؟ 

ههههههه... دیه خوبی دیه... الان که داریم این آپ میخونیم کنار همیم دیگه...

فدات بشم... همینجور دارم لحظه شماری میکنم واسه تولدت که آدرس وبم بهت بدم تا سورپرایز بشی...   

قلبونت برم...

دیشب خواب پیشیم دیدم...

کاش واقعی بود...

خواب دیدم نفسم با خانوادشون اومدن خونمون...
بعد من و پیشی تو حیاط داشتیم با هم حرف میزدیم...

رفتم یه جا نشستم بعد عشقمم نشست کنارم و واسه اولین بار دست های همدیگرو گرفتیم 

واااای اینگار دنیارو بهم داده بودن...

پیشی خیلی دوستت دارم نفسم...

بچه ها دعا بکنید من و پیشی زودتر مشکلاتمون حل بشه...تا بتونم قبل از اینکه پیشی بره سربازی عقد بکنیم که نفسم نندازن جای بد...تحمل ندارم گلم سختی بکشه....

عاشقتم وحید...

قلبم واسه عجقم میتپه...

+ نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1390 ساعت 10:23 توسط جوجو... |


جوجو نگران...

ســــــلامــــــ ...

خوفینـــــــ  

دو روز نیومدم نت ... داشتم میملدم....

واااای چقدر سرعت نت پایین هست... ناسلامتی ای دی اس ال پر سرعت هستا....

اعصاب واسه آدم نمیزاره... خیلی سرعتش پایین هست...

حالا غر زدن دیگه بسه... بریم سر اصل مطلب...

پیشی دیروز بهم گفت واسه این فعلا وب آپ نمیکنیم که به درسات برسی و بعد امتحانات با خیال راحت آپ میکنیم....  

الهی قربونش برم...

خبر نداره که جوجو شیطونش واسش یه وب دیگه ساخته و داره آپ میکنه...ههههه  

اگر بفهمه میکشتم.... 

قربون قلب مهربونش برم...  

دیشب احساس کردم آقام ناناحت هست

خیلی مهربون هست....خیلییییییییییییییی  

همش سر کار هست... کاش پیشش بودم و کمکش میکردم... تا اینقدر سختی نکشه...

نفسم خیلی خسته میشه...

شارژام همش پیشی واسم میخرید... منم نمیتونستم ازش قبول نکنم... چون خیلی حساس هست و زود ناناحت میشه....

دیگه به مامان گفتم... گفت ازش قبول نکن... آخه نفسم اینقدر زحمت میکشه و کار میکنه... بعد پولش بده واسه من شارژ....درست نیست...

دیـــه بهم کم اس میدیم... بیشتر میتکیم که آقام پولاش خرج شارژ نشه و زودتر بهم برسیم...   

اینجوری خیلی سختمون هست...ولی مجبوریم.... 

آقام واسم یه آهنگ فرستاده به ایمیلم... خیلی قشنگ هست.... میسییییی همسریSmiley

واستون میذارم شما هم گوش بدین

★ کلیکــــــ ★

 چند روز پیش یه داستان خوندم که خیلی نگرانم کرد... اول میخواستم به پیشی بگم... ولی گفتم نه... آقامم نگران میشه...

من بهمن باید برم دانشگاه آزاد ارسنجان... رشته مهندسی آی تی قبول شدم... که عاشق رشتم هستم ... چون پیشی نرم افزار میخونه بعد رشته هامون بهم ارتباط داره و میتونیم با هم بریم یه جا کار کنیم...

ولی نگرانم آخه خیلیا میگن دانشگاه خوبی نیست... پسرداییمم به مامانم گفته نذاره برم اونجا...مامانم منطقی هست... بهم گفت هرجور خودت دوست داری....

ولی میترسم برم و ....

آخه اکثرا میگن اگر دختر بره اونجا از نظر اخلاقی خراب میشه...اگرم پسر بره معتاد میشه... 

یعنی میشه؟؟؟؟ راست هست؟؟؟؟ 

آخه من باورم نمیشه...مگه میشه یه دانشگاه اینجوری باشه؟؟؟؟؟ 

میترسم برم... ولی اگر نرم دیرتر به پیشی میرسم...

حالا یه داستان خوندم که دیگه خیلی نگرانترم کرد...

یه دختر مذهبی رفته بوده دانشگاه یه شهر دیگه... بعدش دوستش خونشون دعوتش کرده و اینم از خانوادش اجازه گرفته و رفته خونش...بعد دوستش تو چاییش کوک ریخته بوده و دختره معتاد شده و..

من میترسسسسسسسسسسسسسسسسسم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390 ساعت 12:51 توسط جوجو... |


عشق من...

سلامـــــ عشقمــــــــ   

اینـــــــــم سوپرایزت    


اینجارو درست کردم که بشه

اولین خونه  عشقـــــــــــمون   

چون

الان دیگه مطمئنم

ما همون نیمه گمشده اییم که همه حرفشو میزنن

خب هر آدمی فقط یه نیمه گمشده داره که عاشقش میشه 

ما هم عاشق همیم  

یـــــــــه عشقِ

         ابدی

               حقیقی

                              و جاودانــــــــه


               خونـــــــه ی عشمون مبارک


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390 ساعت 17:46 توسط جوجو... |


باران...

سلام بچه ها خوبین؟

سلام عشق من... قربونت برم الهی... خوفی نفسم؟؟؟؟

واااااااااای جاتون خالی اینجا داره بارون میات... من باران خیلی دوست دالم....

دلم میخواست الان من و پیشی دست همدیگرو میگرفتیم و زیر باران قدم میزدیم...

اییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااااااا کی این دوری تمام میشه؟؟؟؟

کی من و پیشی مال هم میشیم؟؟؟؟؟

کی من و پیشی عقد میکنیم و کنار هم زندگی میکنیم؟؟؟؟

خدایااااااااااااا خودت بهمون کمک بکن زودتر بهم برسیم....

عاشششششششقتتمممم آقای مهربانم....

چند تا عکس خوشملم میذارم تو ادامه مطلب... امیدوارم خوشتون بیاد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390 ساعت 17:11 توسط جوجو... |


تولد عجقم...

سلام...Emoticon

واااااییییی تولد پیشیم نزدیک هست باید از الان فکر باشم...

آخه بهمن تولدش هست... میخوام واسش بهترین هدیه بخرم که ذوق بکنه... ولی نمیدونم واسش چی بخرم...

خدایا یعنی پیشیم چی بیشتر دوست داره؟؟؟؟

بازم خدارو شکر تولد من زودتر هست... هر چی عشقم واسم گرفت من بهترش واسش میگیرم.. 

بچه ها به نظر شما چی واسش بگیرم؟؟؟ چی بیشتر خوشحالش میکنه؟؟؟؟ 

نظراتتون بگین....

میسی....

هنوز وقت نکردم واسه وبم بازدید کننده جمع بکنم...

فقط آجی پرستو لطف میکنه و بهم سر میزنهقربون آجی بامعرفتم...  

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 18:12 توسط جوجو... |


یخ زدم...

سلام...

وای هوا چقدر سرد شده...

تو حیاط بودم...با آبجی چند تا حلزون دیگه هم پیدا کردیم...

بعدش رفتیم شستیمشون... تمیزشون کردیم... گذاشتیمشون تو ظرف پنیری... واسشون برگ هم ریختیم که نمیرن....

دستام یخ زده...

میخوام نگهشون دارم تا به داداشم وقتی اومد مرخصی و به عشقم وقتی دیدمش نشون بدم...

آخه من خیلی ذوق کردم وقتی راه میرن...

شایدم من ندید بدیدم...  

چند تا عکس ناس میذارم تو ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 17:55 توسط جوجو... |


عکس عاشقانه...

سلام...

خوفین؟؟

چند تا عکس خوشمل میذارم تو ادامه مطلب....

تقدیم به عشقم و دوستایی که بهم سر میزنن...

عاشقتم همسرم....

البته فقط باجنبه ها و متاهل ها برن ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 11:29 توسط جوجو... |


جوجو شیطون...

سلام بچه ها خوفین؟

سلام عشق من خوفی؟

دلم واست یه ذره شده.... چقد کم اس دادن سخت هست...   

پیشی خیلی دوستت دارم نفسم...

الهی فدات بشم من...

وب های قبلیم بهت لو دادم... ولی دیده این وبم لو نمیدم.... میخوام یه روز با هم بریم توش...

عشق من دوستت دارم... خیلییییییییییییییی زیاد...شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ   

تو قلب مهربونی داری.... خیلی مهربونی که من بخشیدی... تو بخشیدیم ولی من نمیتونم خودم ببخشم.... خیلی حرفای بدی بهت زدم... خاک تو سرم... 

پیشی وقتی مال هم شدیم جبران میکنم.... قول میدم... 

از شنبه هم میرم باشگاه ثبت نام میکنم تا روحیم یه کم عوض بشه و اینقد نفسم اذیت نکنم... 

EmoticonEmoticonEmoticonEmoticon

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifعــــــــــــــــــااااااااااااااااشـــــــــــــقـــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــمـــــــ هــمـــســـرم....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

پیشی جات خالی دیروز جوجوت شیطون شده بود.... رفته بودم تو حیاط... لاک پشت بیچاره از سر جاش برداشتم و گذاشتمش تو آفتاب....

وواااایی وااای بابا بهم گفت میمیره ... نباید وقتی میره خواب زمستانی بیاریش بیرون...  

منم دوباره گذاشتمش سر جاش...

واااای پیشی لاکی یه خمیازه ای کشید... خیلی ذوق کردم...  

بعدشم که آجیم چند تا حلزون تو باغچه پیدا کرد... منم رفتم کمکش و یه عالمه حلزون از باغچه آوردیم بیرون...

جات خالی...

انداختمشون تو آب ...ولی آب کم عمقا... بعد کم کم سرشون آوردن بیرون... و راه رفتن... منم اولین بارم بود میدیدم... اینقد ذوق کردم...

اولش فکر کردم حلزونا مردن... میخواستم با چوب توش خالی بکنم...   که آجی گفت زنده هستن...

خداروشکر که نکشتمشون...

خیلی خوشمل بودن...

یکیشونم چسبید به انگشتم... یه کم ترسیدم....ههههههههههه

 چند تا از عکس حلزونارو میذارم تو ادامه مطلب....Emoticon



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 10:10 توسط جوجو... |


....

واااااااااااااااا

چرا آپ که میکنم تو وبم نشون نمیده؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390 ساعت 9:54 توسط جوجو... |


خدایا شکرت...

سلام بچه ها خوفین؟

جوجو شاد شده... دیشب عشقم شادم کرده...

خدایاااااااااااااااااااااااااا شکرت که مهربونم من بخشید...

خدایا ازت ممنونم ....

قول میدم دیگه دلش نشکونم...

قول میدم واسش بهترین خانم دنیا بشم...

خدایا خودت بهمون کمک بکن... ازت ممنونم بخاطر همه چیز...

پیشی بخشیدم ولی ازم خواسته کمتر اس بدیم و وب های دیگمون فعلا آپ نکنیم...

آخه میگه اینجوری وقتمون تلف میشه همش تو نت باشیم...

میخوات زیاد بهم وابسته نشیم... ولی میدونم که اینا همش بهونه هست...

پیشی فکر میکنه نمیتونه من خوشبخت بکنه...  

واسه همین میخواست از زندگیم بره بیرون چون فکر میکنه من باهاش خوشبخت نمیشم...

ولی نمیدونه که من چقد دوستش دارم و بدون اون میمیرم...   

پیشـــــی من فقـــطـ تو رو میخوام...

فقط تو نفسم...

تا آخرشم باهات هستم مگر اینکه تو با کسی دیگه ای خوشبخت بشی...

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتممممم همسر عزیزتر از جانم....

بدون تو میمیرم...

+ نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390 ساعت 9:52 توسط جوجو... |


سرباز

 

به سلامتی همه سرباز‌هایی‌ که باید توی این هوای سرد نگهبانی بدن و دور از خانواده هستن

به خصوص داداش خودم که افتاده سیستان بلوچستان... کنار مرز...

و عشقم که هنوز نرفته سربازی ولی به زودی میره... ترم آخر دانشگاهش هست و بعد میخوات بره سربازی...

خدایا خودت مراقب همه ی سربازها باش... از جمله داداشم و عشقم که به زودی سرباز میشه...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 ساعت 12:44 توسط جوجو... |


پفک...

سلام نفس من... خوبی عزیرم...

من میام اینجا آپ میکنم به امید روزی که ببخشیم و برگردی...

خــیــلــی دوســــتت دارمــــــ

یادته بهت قول دادم دیگه چیپس و پفک و لواشک و آلوچه و کالباس و .... نخورم؟؟؟ یا کمتر بخورم؟؟؟

منم به تو گفتم نخور...تو هم بهم قول دادی نخوری یا کم بخوریــــ

آخه نگران سلامتی هم بودیم... هنوزم به قولت عمل بکن... باشه؟؟؟؟ چون واسم عزیز هستی و هنوزم نگرانتم...

من از اون دفعه تا حالا نخوردم... ولی....

ببخشم....

الان داشتم پفک میخوردم...

معذرت...

دوکست داللللللللللللللم

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 ساعت 12:39 توسط جوجو... |


๑♥๑دلتنگتم๑♥๑

http://img4up.com/up2/335321243068729.jpg

♥دلتنگتم عشق من♥


پاي پنجره نشستم کوچه خاکستريه باز زير بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست

حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هواي تو رو داره

چشماي خيسم واسه ي ديدنت بي قراره

اين راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره يه نشونه مي خوام واسه قلبم جز اين نشونه

واسه چيزي دخيل نمي بندم اين دل تنهام دوباره هواي تو رو داره

هواي شهرتو و بوي گل ها

پيچيده توي اتاقام مثل خواب
داره بدجوري غريبي ميکنه آخه جز تو دردمو  کي ميدونه

دلم گرفته ... .

 

 عزیزم دوست دارم با تمام وجود ......

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 ساعت 12:26 توسط جوجو... |


خیت...

الان گوشیم کنارم هست... سایلنت هست... از گوشه ی چشمم دیدم صفحش روشن شد... ذوق کردم... فکر کردم عشقم بهم اس ام اس داده... پریدم برش داشتم... نگاهش کردم... دیدم آنتی ویروسم هست اومده بود بالا...

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 ساعت 12:18 توسط جوجو... |


حسرت!

 

خدا پرسید:میخوری یا میبری؟

من گفتم میخورم 

چه می دونستم لذت ها رو میبرند,حسرت ها رو میخورند.....................................................................................

   اون آبرکی که خالی هست میبینید؟؟؟؟

اونجا جای عشق من هست... یعنی میشه عشقم برگرده؟؟؟؟؟

الهی به امید تو 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 ساعت 12:1 توسط جوجو... |